مجتبى ملكى اصفهانى
74
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
- اسباب اشتراك : برخى اسباب اشتراك را چهار چيز دانستهاند : 1 - اختلاف اقوام و قبيلهها در هر زبان . زيرا چهبسا قبيلهاى لفظى را براى معنايى وضع كرده كه قبيله ديگر لفظ ديگرى را براى آن معنى وضع كرده يا آن لفظ را براى معناى ديگرى وضع كرده است . 2 - وجود معنايى جامع در موارد و مصاديق مختلف كه باعث مىشود اطلاق يك لفظ بر تمام آن موارد صحيح باشد . مانند لفظ انسان . 3 - اينكه كلمه براى يك معنى وضع شود سپس به خاطر وجود علاقه بين اين معنى و معنى ديگرى ، اين لفظ در آن معناى دوّم هم استعمال شود و كمكم اين علاقه فراموش شود يا از بين برود ولى استعمال باقى بماند و تصور شود كه اين كلمه بدون توجه به هرگونه تناسبى براى هركدام از دو معنى وضع شده است . 4 - ممكن است واضع كلمه را براى معنايى وضع كند ولى هنگام اشاره به آن معنى ، معنى ديگرى هم موجود باشد ، پس شنونده كلمه را مىشنود بدون اينكه بر حقيقت معناى كلمه از طرف واضع تاكيد شود . در اينجا كلمه هم در معناى اصلى استعمال مىشود و هم در معناى دوم كه موقع وضع موجود بود و هم در دو معنى با هم . مانند كلمه « جون » كه ابتدا وضع شد براى ابر و ابر شامل ابر سياه و سفيد مىشود و حتى ابر سفيد خالص و سياه خالص را كه ضد هم هستند